تبليغاتX
وبلاگ گروهی خبرنگاران و عکاسان همدان
این وبلاگ بر تعامل بیشتر خبرنگاران و عکاسان خبری همدان می باشد

مي‌خواهم صادقانه بگويم اين وبلاگ تاكنون به هيچ‌كدام از اهدافش نرسيده.

در حالي كه براي استارت وبلاگ 13 نفر نام نويسي كردند و تعداد زيادي ديگر نيز به صورت شفاهي اعلام آمادگي كردند اما اين وبلاگ از همين ابتدا دچار مشكل شد.

ارسال تعداد زيادي خبر و مطلب بي ربط توسط نويسندگان اولين گام در راه اين پست رفت بود. در واقع تا قبل از ارسال قبلي، هيچ كدام از ارسال‌ها مربوط به اهداف اين وبلاگ نمي‌شد.

همين‌طور كه در اولين آپ وبلاگ نوشتم (و اين متن در ستون كنار وبلاگ هم قابل مشاهده است) اين وبلاگ محلي براي طرح مسائل و مشكلات خبرنگاران و نشريات و خبرگزاري‌هاست. در صورتي كه به هدف فوق دست يابيم، قرار گرفتن خبرها (البته مهم‌ها) هم صحيح است. اما در حال حاضر كه هنوز وبلاگ پا نگرفته و بسياري از سرويس‌هايش (مانند سياسي، اجتماعي و فرهنگي) فاقد مطلب است، دليلي بر درج اين تعداد خبر نيست. در واقع قرارگيري خبر بيشتر به خاطر اهميت آن و البته بحث در موردش است.


شخصا از ابتدا هم گفتم كه بنده مدير اين وبلاگ نيستم و تنها موسس آن محسوب مي‌شوم. بنابراين نمي‌توانم ارسال‌هاي اضافي را حذف كنم.

======================

مساله اساسي اما در مورد اولين آپ جدي وبلاگ اتفاق افتاد. طرح يك موضوع به روز و انتقادي در مورد خبرنگاران ورزشي، از نظر من به هيچ عنوان اشتباه نبود. به خصوص آنكه لحن آن هم تا حد ممكن مودبانه تنظيم شده‌بود. اما متاسفانه دوستان ثابت كردند تنها با اشخاص و منافع خود كار دارند.

هيچ پاسخ و انتقادي نسبت به اين مطلب طرح نشد. در حالي كه دوستان سه نوع واكنش را نشان دادند:

1- مودبانه‌ترين پست با موافقت ضمني با مطلب، از كشف استقلالي بودن نويسنده ابراز خوشحالي كرد. البته چون لحن اين كامنت حالت شوخي داشت مي‌توان آن را قبول كرد. هر چند شخصا پس از خواندن جمله «تا حدودي قابل قبول است» منتظر بيان دلايلي منطقي از سوي نويسنده كامنت بودم. چرا كه اين مطلب از نظر او كاملا مورد تاييد نبود و بايد انتقادات مطرح مي‌شد.

2- دو كامنت سراسر توهين آميز كه هدفي جز تحقير نويسنده مطلب نداشت و از كامنت دوم نويسنده آن مشخص بود كه اصلا در جريان اين مطلب نيست و آن را نخوانده و تنها به خاطر ليد انتقادي اين مطلب نسبت به خبرنگاران ورزشي، واكنش نشان داده‌است.

3- اولين نويسنده‌ كامنت كه حاضر شده نامش را هم بنويسد، واكنشي نشان داده كه كاملا از قواعد بحث به دور است. باز هم تاكيدهاي همراه با تمسخر بر استقلالي بودن نويسنده مطلب و همين‌طور كنايه زدن با صفت آقاي فرهنگ كه هيچ ارتباطي با اصل بحث ندارد. اما سقوط اين كامنت با اشاره به يك موضوع كاملا بي ربط، يعني نظرات يك خبرنگار فرهنگي ديگر در مورد نگارنده مطلب است. . (جالب آنكه نظر آن خبرنگار فرهنگي هم فراتر از همين توهين به اشخاص نمي‌رود - در اين مورد در قسمت پايين همين مطلب بيشتر توضيح مي‌دهم) در پايان اين كامنت هم با طرح جملات كليشه‌اي «حالا فهميدم چي ميگه» سعي در جريحه دار كردن احساسات نويسنده و عقب نشيني او از ترس تاثيرگذاري اين نوع جملات دارد. ريشه اولين جمله كامنت هم مشخص نيست. چرا كه همين‌طور كه در ابتداي نوشته گفتم اين وبلاگ دقيقا محل همين بحث‌هاست.

اين كامنت‌ها به خوبي نشان مي‌دهد كه قواعد بحث را بلد نيستيم.

خواهش من از دوستان اين است كه به اصل موضوع بپردازند. شهامت در بيان نظرات و ديدگاه‌هاي شخصي است كه به تمام رسانه‌هاي انتقادي رونق داده.

============================================

مساله ديگر كه كامنت‌گذار سوم به خوبي به من يادآوري كرد طرح موضوعي از سوي يكي از فرهنگي‌نويسان سابق نشريات استان است كه من متن نوشته او را به همراه پاسخ‌هاي خودم كه در وبلاگ او درج شده، در اينجا قرار مي‌دهم:

*****

سلام با تاخیر من رو قبول کنید.

خیلی وقته که سری به وبلاگ نزدم درست. دقیقا از اون وقتی که دیگه حال و حوصله و انگیزه کار کردن تو دفتر روزنامه را از دست دادم و دبیر صفحه فرهنگ و هنر بودن را تقریبا به فراموشی سپردم و دنیای مطبوعات رو یا تقریبا یا به طور کلی کنار گذاشتم. با اینکه سردبیر محترم آن سید بزرگوار چند باری مجددا دعوت به همکاری کرد اما خب ترجیح می دم فعلا مال خودم باشم حتی از اول سال تا حالا به جز یک نمایش برای فرش ایران هنوز هیچ کاری دست نگرفتم و هیچ متن جدیدی ننوشتم... اما یه چند روزی هست که متن دو متر در دومتر جنگ نوشته آذرنگ رو با محمود غفاری دست گرفتیم مرضیه تکمه داش و پگاه کلاهچی هم به جز ما دو تا توش بازی می کنند. احتمالا با اون نقشه هایی که من تو ذهن دارم و پشتکار بچه ها کار قابل قبولی از آب دربیاد انشاا..

راستی یه چیز دیگه به جای من تو دفتر روزنامه یه بچه گذاشتن که مثل ویژه نامه کودک و نوجوانش باز هم به خودستایی از خودش داره قلم می زنه وقتی اولین مقالشو با عنوان"تولد یک صفحه" به صورت اتفاقی خوندم دلم به حال آن صفحه سوخت دلم برای قلم بچه هایی سوخت که بدون هیچ چشم داشتی تو اون صفحه قلم می زدن و به من کمک می کردن... نشد از همشون تشکر کنم اینجا خواستم ته این یادداشت ازشون یادی بکنم: حسام شهیدی و مرضیه تکمه داش و مجید فرید نیا و شهرام بزرگی وامیر پرژاد. واقعا همه مقاله هاشون ارزشمند بود اما حیف که بعد از من داره صفحه فنا می شه.


***

نویسنده: بچه!
شنبه 25 مهر1388 ساعت: 0:51

سلام آقاي ابراهيميان ... داشتم وبلاگ گردي مي كردم و طبعا به وبلاگ‌هاي خبرنگاران همداني هم كه همكار بودند سر زدم ... اين دل نوشت آخرتون رو خوندم و قصد كامنت گذاري هم نداشتم! ... قصد دفاع از خودم رو هم ندارم و طبعا شما هم مي‌تونيد نظر خودتونو در مورد صفحه من داشته باشيد و اون رو از بي ارزش تا شاهكار هر چه خواستيد ارزيابي كنيد. ولي فكر مي‌كنم نظر دادن هم آداب خودش رو داشته باشه. من به چند مورد اشاره مي‌كنم:

1- ويژه‌نامه جشنواره مجموعا در 10 شماره و 52 صفحه چاپ شد. اگه 10 صفحه جلدها رو كنا بذاريم ميشه 42 صفحه. در 7 شماره اول، صفحات 3 و 4 كاملا اختصاصي بود (3: مرور بخش‌هاي دبيرخانه - 4: گفت و گو با داوران كودك و نوجوان) در صفحه 2 هم مطالب مختلفي چاپ مي‌شد. در مروري كه در 10 شماره ويژه‌نامه انجام دادم به جز شماره 1 (يك ستون) و 2 (يك ششم يك ستون!) و شماره 10 (نيم صفحه) هيچ يادداشت شخصي وجود نداشت. مورد اول تنها مقدمه‌اي به مناسبت تولد ويژه‌نامه و توضيح در مورد برنامه‌هايش و مورد دوم هم تنها توضيحي در مورد اسم ويژه‌نامه. آخري هم مانند يك روزنوشت بود كه در ايام جشنواره چاپ شد و البته بيش از 80 درصد آن در مورد جشنواره و البته خود ويژه‌نامه بود. در آن 20 درصد بقيه هم حداقل من تعريفي از خودم نديدم. حتي من حملات تند برخي افراد طرف مصاحبه را در مورد خودم هم نوشتم و چاپ كردم. (يكي از آنها نگاه مرا ويتريني دانست و ديگري به نوع سوالاتم كه طولاني بود ايراد گرفت كه هر دو چاپ شد. حتي نظرات نويسندگان آن كه در مخالفت با نظرات من بود هم چاپ شد!)

2- من هيچ سر ناسازگاري با شما نداشتم. در همين مطلبي كه به آن اشاره كرديد، هم در مورد عملكرد شما كاملا مثبت نوشتم. بابت اطلاع شما بايد بگويم چند بار پيشنهاد اين صفحه را رد كردم. چون شما مسئول آن بوديد. حتي يك بار كه در ميانه‌هاي چاپ ويژه‌نامه از من خواسته شد كه اين صفحه را به دليل نبودن شما ببندم، نه تنها چند بار پرسيدم تا مطمئن شدم كه خود شما درخواست كرده‌ايد كه اين صفحه را در آن شماره نبنديد بلكه بعد از چاپش، وقتي شما را ديدم توضيح دادم كه اين كار تنها به درخواست نشريه و به دليل نبودن شما بوده و حتي آن موقع شما گفتيد‌: «مشكلي نيست و اين درخواست خودم بوده». شما آمديد و رفتيد و من هم آمدم و ممكن است بروم. از اول هم بنا را بر اين گذاشتم كه رقابتي با كسي ندارم. چون رسالت ما چيز ديگري است و اينجا ميدان مسابقه نيست. اكنون اگر صفحه فرهنگي به من رسيده به خاطر نبودن شماست. در واقع آمدن من، دليل رفتن شما نيست، رفتن شما دليل آمدن من است.

3- هر كسي سليقه و ديدگاهي دارد. شما صفحه‌تان سرشار از مطالب تخصصي با حجم عظيمي از كلمات سنگين بود. اين به خودي خود نه خوب است نه بد. حال ممكن است من نوع ديگري از مطالب را ترجيح بدهم. شايد بخواهم روان بنويسم يا اصلا جشنواره براي من اهميت بيشتري داشته باشد. هر دويمان مي‌توانيم صفحه ديگري را خوب يا بد بدانيم. خوانندگان هم قضاوت خودشان را خواهند داشت. حال اگر شما شخصي بودن (و به زعم خودتان خودستايي) مطالب من را مورد انتقاد قرار مي‌دهيد و معتقديد جايگاهي در نشريات ندارد، من در پاسخ تنها شما را به نشريات كشوري ارجاع مي‌دهم و البته اينكه اصلا اين نوع نوشته چه فايده‌ يا ضرري دارد بحث مفصلي است. در مقابل من هم مي‌توانم به نقل قول‌هاي ديگران در مورد صفحه شما اشاره كنم. بسياري صفحه شما را به علت همان سنگين بودن، غير قابل خواندن توصيف كرده‌بودند و البته موضوعاتش را فاقد جذابيت، بروز بودن و شخصي. بله اگر شما كم‌تر مطالب شخصي نوشتيد اما موضوعات آن كاملا شخصي بوده. با اين وجود اين انتقادها هم از نظر من وارد نبود. چون شما مسئول صفحه‌ايد و اتفاقا همين پياده كردن سليقه شخصي، به نظر من نقطه مثبت كارتان بود.

4- من قصد دفاع از صفحه خودم را ندارم. فقط بابت اينكه فكر مي‌كنيد ما هيچ كاره نيستيم بايد بگويم اولا من نزديك به 5/2 سال سابقه مطبوعاتي و حداقل 7 سال مطالعه خبري و مطالب تخصصي فرهنگي و به خصوص سينمايي دارم كه البته مي‌دانم اينها هيچ ملاكي براي شايسته بودن نيست اما حداقل تازه كار بودن يا نبودن هر فرد را نشان مي‌دهد. ثانيا در همين مدت كوتاه با وجود مشكلات فراواني كه داشتم و كاهش انگيزه و خستگي و خيلي مسائل دست كم اين اقدامات را با همكارم انجام داده‌ايم: بازديد از پشت صحنه «ترانه كوچك من» در روستاي يلفان، بازديد از پشت صحنه «سنگ اول» در روستايي در نزديكي ملاير. مصاحبه با بهناز جعفري، مسعود كرامتي، انديشه فولادوند، محسن طنابنده، ماهايا پطروسيان. درج يادداشت و مصاحبه‌هاي توليدي در مورد اختلاف ارشاد و انجمن سينماي جوان همدان، نمايشگاه‌ها، جشنواره‌هاي كاريكاتور و هنرهاي تجسمي، جشنواره كودك، درج اخبار توليدي و... . با وجود‌ آنكه اين صفحه به طور كامل در اختيار من نيست و بسياري از مطالب هيچ گونه ارتباطي با من ندارد اما با حجم كمي كه داشتم سعي كردم حاصل كار، بد نباشد.

در پايان اينكه از شما توقع اين شيوه انتقاد را نداشتم. دوست داشتم انتقادتان را به خود من مي‌گفتيد نه به اين شيوه غيبت گونه. در ضمن فكر مي‌كنم همه ما به قدري دشمن داريم كه لزومي ندارد وسطي‌ها را تخريب كنيم.
اي كاش آن كبابي كه در اتاق كوچك دفتر روزنامه با ديگر دوستمان خورديم و خنديديم و در مورد «درباره الي» حرف مي‌زديم راست بود.
موفق و پيروز باشيد

======

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 0:38 | لینک  | 

خبرنگاران ورزشي همدان يك بار ديگر عيارشان را رو كردند.


در حاشيه بازي "استقلال-پاس همدان" صمد مرفاوي پس از خروج از سالن كنفرانس با توهين شديد يكي از طرفداران پاس همدان روبرو و با درآوردن كتش، به او حمله ور شد. فردي كه حداقل 25 سال سن داشت.

لحظه‌اي كه نظاره‌گر اين صحنه بودم فكر مي‌كردم كسي اين خبر را به خبرگزاري‌ها نفرستد. چون هيچ خبرنگاري ناظر اين قسمت نبود. اما ساعاتي بعد با مراجعه به سه خبرگزاري ايسنا، ايرنا و فارس اين خبر را مشاهده كردم. 

با ديدن خبرها متوجه نكاتي شدم كه براي مني كه صحنه را از نزديك مشاهده كردم خيلي جالب بود. حضور هادي شكوري در درگيري‌ها از يك سو و نوجوان بودن آن فرد از سوي ديگر باعث تعجب من از خبر ايسنا شد.

اما شاهكار اصلي مربوط به ايرنا بود. چرا كه اين خبرگزاري از لفظ پسربچه استفاده كرده‌بود!

مطرح شدن پسربچه از سوي يكي از مسؤولان تيم‌هاي پايه پاس همدان بود كه نشان داد بنگاه‌هاي شايعه سازي در پايتخت تاريخ و تمدن فعال هستند. اما سوالي كه پيش مي‌آيد اين است كه آيا خبرنگاران هم بايد به چنين شنيده‌هايي اعتماد و اتكا كنند؟

آيا هادي شكوري بايد به اين راحتي مقصر جلوه داده شود؟ آيا دوست داريم با آبروي ما هم اينگونه بازي شود؟


وقتي سطح خبرنگاران ما اين است چگونه انتظار داريم براي وقايع مهم هم ما حضور داشته‌باشيم. در حالي كه خودمان مي‌دانيم چقدر از خبرنگاران تهراني عقب هستيم. آن خبرنگار ايرنا حتي ذره‌اي با خود فكر نكرده كه اگر واقعا مرفاي هم دلش مي‌آمد به يك پسربچه حمله كند، وارد شدن بازيكنان و ليدرهاي استقلال به ماجرا هم براي سركوب آن بچه بود‌ه‌است؟


به اين نمونه توجه كنيد كه كاملا نشان دهنده سواد و وجدان نويسنده مطلب است:

توقف جنجالی استقلال مقابل پاس؛
مرفاوی، پرنده ای که بال نداشت!
هگمتانه- سرویس ورزش: در روزی که صمد مرفاوی آماده شده بود تا به محض گلزنی تیمش باز هم همچون پرنده به هوا بپرد و شادی کند، شاگردان مدیر روستا نه تنها اجازه بال زدن را به او ندادند بلکه امیدهای صمدخان را هم برای پرواز مجدد پرپر کردند.
البته مرفاونی شانس آورد که تعقیب کنندگان تیمش نتوانستند صدر جدول را از او باز پس گیرند هر چند این مربی جوان بسان تیم های بازنده، عصبانی و پرخاشگر مقابل دیدگان تماشاگران ظاهر شد و خشم او حتی می خواست گریبان پسر بچه ای هفت ساله را بگیرد که خطاب به او گفته بود «مرفاوی پرنده!!»
البته این پسربچه شیرین نمی دانست که مرفاوی به کلمه مرغابی حساسیت دارد وگرنه به جای مرغابی نامش را پرنده و یا عنوانی زیبا صدا می کرد.
صمدخان در نشست مطبوعاتی هم دست از لجبازی و سر دعوا برنداشت و از زمین و زمان گلایه کرد.
صمد از طولانی بودن مسافت سالن کنفرانس نالید و اگر جای خبرنگار و دوربین های خبری، آدم های عادی نشسته بودند چه بسا از شدت عصبانیت آنها را به باد کتک می گرفت.
هر چند یکی از دوستان ورزش نویس خطاب به او با طعنه ای شیرین گفت: خط یازده همین جاست آقا صمد! با اتوبوس می آمدی!!
بنده خدا محمود الماسی مربی سازنده فوتبال نونهالان استان که همچون دهقان فداکار به سمت صمد پرتاب شد تا مبادا لگد آماده این به اصطلاح مربی به شکم نوجوان همدانی بخورد.
صمد در همدان تساوی کرد در روزی که اصلا فکرش را نمی‌کرد این چنین نتیجه ای رقم بخورد. او با خبرنگاران درگیری لفظی پیدا کرد چرا که فکر نمی کرد در همدان هم منتقد داشته باشد، می خواست پسر بچه هفت ساله را بزند چون زورش نمی رسید که با بزرگترهای حاضر در ورزشگاه دست به یقه شود.

کتش را به این طرف و آن طرف پرتاب کرد، چرا که فکر می کرد اینجا زمان قاجار است و او هم بزن بهادر محله جاهل ها!!

===============

كدام بچه 7 ساله؟ آخه چرا به حرف‌هاي يك آدم ((...)) اعتماد مي‌كنيم. فقط براي ايجاد جنجال؟ در ضمن با شناختي كه از خبرنگاران همداني دارم مي‌دانم سال گذشته چه بلايي سر بگوويچ، مايلي‌كهن، مديرروستا، غلام‌نژاد، اوليايي و ... آوردند و اينجا هم يك بار ديگر جايگاهشان را نشان دادند.

===============

پي نوشت 1: يكي از دوستان اينترنتي در مورد اين مطلب هگمتانه، چند خطي نوشته كه انصافا خيلي جالبه و براي شما هم مي‌گذارم تا ببينيد اين سطح مطالب چه بازتاب منفي از سطح سواد خبرنگاران همداني ايجاد كرده:

«این چی بود؟
داستان بود؟
اشک من یکی رو در آورد.صمد بود یا آقا گرگه داستان؟
اگه یکم دیگه ادامه میداد مینوشت صمد اسلحه خود را در آورد و در حالی که میخواست تمام کودکان همدانی رو به گلوله ببنده ناگهان مردی آمد و ...
بابا بیخیال.بعضیا واقعا افسانه میگن
بچه 7ساله اونجا چی کار میکرده؟»

پيام خدابنده‌لو - خبرنگار همداني

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 21:20 | لینک  | 

ببخشيد آقايون ظاهرا اين وبلاگ رو اشتباه گرفتيد.

قراره اينجا حرفهاي خبرنگارا يا صحبت‌هاي غير رسمي‌شون نوشته بشه نه اين كه هرچي خبر داريد كار مي‌كنيد، تو اين وبلاگ هم درج كنيد.

اينها رو بهتره تو وبلاگهاي خودتون بنويسيد!

نون اضافه: عكاس باشي فارس شب‌هاي آفتابي را تصوير كرد!

نوشته شده توسط احسان مطهری در ساعت 14:55 | لینک  | 

جمعه هفته جاری شصت و هفتمین شهرآورد تهران بين دو تيم پرسوليس و استقلال برگزار خواهد شد.

دو تیم پایتخت نشین تا به حال 66 بار به مصاف هم رفته اند که سهم تیم استقلال 21 برد ، سهم تیم پرسپولیس 17 برد و 29 بازی این دو تیم نیز با تساوی به پایان رسیده است .

در 66 بازي گذشته ؛ تيم استقلال 66 گل با متوسط 1 گل در هر بازي به ثمر رسانده و پرسپوليس هم 62 گل با متوسط 9/0 گل در هر بازي به ثمر رسانده است كه تقريبا هر دو شرایط برابری در این زمینه با هم دارند که این مساله نشان دهنده کم گل بودن این شهرآورد در دیدارهای سپری شده است .

نكته جالب اين اعداد و ارقام تفاضل گل 4+ استقلال در دیدار های داربی در تقابل پرسپوليس با تفاضل گل 4- است. همچنین استقلال در اين 66 بازي 92 امتياز و پرسپوليس 80 امتياز را كسب نموده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا مرادي‌ قوام‌پور در ساعت 12:0 | لینک  | 

پاس می توانست برنده بازی باشد ! 

تیم فوتبال پاس همدان در هشتمین هفته از رقابتهای لیگ برتر پنج شنبه گذشته در همدان میزبان تیم ذوبآهن اصفهان بود که در نهایت دیدار دو تیم با تساوی یک بر یک خاتمه یافت . 

در این دیدار علیرضا منصوریان ، سرمربی پاس همدان علی رغم شکست فنی در دیدار های قبلی ، باز هم با اتکا به نفرات قبلی و بدون اعمال تغییرات اساسی در ترکیب تیمی در مقابل اصفهانی ها صف آرایی کرد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي ثقفي در ساعت 0:54 | لینک  | 

قرار گرفتن در ترکیب پاس به چند بازیکن خاص محدود شده است  

تیم فوتبال پاس با هدف تمرکز زدایی و بومی گرایی ، در راستای اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ابتدای لیگ هفتم از تهران به همدان منتقل گردید .

تیم فوتبال باشگاه پاس تهران که یکی از تیمهای ریشه دار و پر افتخار فوتبال کشور محسوب می شد و سابقه قهرمانی در آسیا را نیز در کارنامه داشت ، با هدف تمرکز زدائی و تقسیم قدرت فوتبال در تمامی نقاط کشور به همدان منتقل گردید .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي ثقفي در ساعت 13:50 | لینک  | 

مدیرروابط عمومي باشگاه فرهنگي ورزشي پاس همدان هرگونه مذاکره با رسول کربکندي و مجيد جلالي را براي هدايت اين تيم تکذيب کرد.

علی خلف افزود: هيچ گونه مذاکره اي از سوي باشگاه با اين دو مربي مطرح فوتبال کشور انجام نشده و در شرايط فعلي قرار نيست تغيير در کادر فني صورت بگيرد.

وی ادامه داد: جلالي هم اينک مدنظر چند تيم ليگ برتري بوده ،لکن تيم پاس تماسي با وي نداشته است.

وي در خصوص وضعيت منصوريان در تيم پاس گفت: عليرضا منصوريان هم چنان سرمربي تيم است و هيات مديره باشگاه تصميمي بر تغيير و تحول در کادر فني ندارد.

خلف  در خصوص بازي حساس پاس مقابل شاهین گفت و احتمال شکست در اين مسابقه گفت: اوضاع پاس مقابل شاهین  قابل مقايسه با بازی با ذوب آهن نيست و شرايط دو تيم را از هر لحاظ نمي توان يکسان دانست.

وي احتمال اينکه منصوريان در صورت شکست پاس مقابل شاهین اخراج شود را غير ممکن دانست و گفت: تغيير در کادر فني به عهده مديرعامل باشگاه است و ثبت هرگونه نتيجه اي در اين مسابقه موجب برکناري منصوريان نخواهد شد.

نوشته شده توسط محمدرضا مرادي‌ قوام‌پور در ساعت 17:32 | لینک  | 

حضور افشین قطبی در ورزشگاه ، شعار هواداران پاس بر علیه کادر فنی و مدیریتی و درخواست آنها مبنی بر حضور مجید جلالی در پاس از جمله مهمترین حاشیه های دیدار تیمهای پاس همدان و ذوب آهن اصفهان بود.

دیدار تیمهای پاس همدان و ذوب آهن اصفهان که عصر پنج شنبه با تساوی دو تیم خاتمه یافت ، دستخوش حواشی زیادی بود که مهمترین آنها حضور افشین قطبی به همراه اصغر حاجیلو ، سرمربی و سرپرست تیم ملی فوتبال ایران دروزشگاه شهدای قدس بود .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي ثقفي در ساعت 17:14 | لینک  | 

بازي دو تيم پاس همدان و صباي قم در حالي با نتيجه 2 بر 1 به سود پاس همدان به پايان رسيد كه زمزمه هاي جدايي اوليايي از اين تيم به گوش مي رسد

مذاكره هاي مجمع پاس با چند سرمربي و چند تن بزرگان فوتبال كشور صحه بر اين صحبت است، مربياني نظير مجيد جلالي، رسول كربكندي و گزينه هاي نظير عبدالمجيد رمضاني و علي فتح ا... زاده براي پست مدير عاملي اين تيم وجود دارند كه مذاكره استاندار با مجيد جلالي براي سرمربيگري اين تيم از همه قوي تر است.

اين صحبت ها در حالي روي داده است كه پس از باخت هاي پياپي و مكرر اين تيم در ليگ برتر فوتبال هيچ كدام از اعضاي مجمع اين باشگاه هيچ مصاحبه اي دراين باره انجام نداده اند تا بهانه اي براي مدير عامل فعلي اين باشگاه براي رفتن براي استعفا به وجود نيايد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا مرادي‌ قوام‌پور در ساعت 21:29 | لینک  | 

تیم فوتبال پاس همدان در چارچوب هفتمین هفته رقابتهای لیگ برتر فوتبال باشگاههای کشور ،‌ شنبه شب در ورزشگاه یادگار امام شهر قم برای پنجمین بار از ابتدای این فصل شکست را پذیرفت تا با همان 4 امتیاز قبلی در قعر جدول رده بندی لیگ جا خشک کند.

در تحلیل وضعیت پاس باید بعضی علل و عواملی که پاس را به این مسیر کشانده و در قعر جدول جای داده است، بررسی کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي ثقفي در ساعت 12:14 | لینک  |